X
تبلیغات
مد و اسلام گرایی

مد و اسلام گرایی

مدغرب و اسلام دو جبهه مقابل

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری چهارم www.pichak.net كليك كنيد

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1391ساعت 11:48  توسط سید محمد سبحان عربشاهی  | 

مد گرايي از منظر اسلام:

مد گرايي از منظر اسلام:

 

 

رسالت اسلام به عنوان يك مكتب كامل الهي، پاسخگويي صحيح به تمام خواستهاي فطري و نيازهاي اصيل انساني است. بر اين اساس، در مجموعه تعاليم اسلامي ـ از جمله در آيات قرآني ـ به مسئلة زينت و زيبايي عنايتخاصي مبذول شده است. از تأمل در اين بخش از معارف اسلامي، چند اصل كلي مربوط به موضوع خودآرايي و زينت به دست ميآيد:

1. حس زيبايي يكي از ويژگيهاي مخصوص انسان است كه ريشه در فطرت او دارد و به اقتضاي اين امر، از ديدن هرگونه زيبايي لذت ميبرد. بيترديد منشأ تمام هنرهاي انساني همين حسّ است كه در هر دوره, موجب به وجود آمدن دستآوردهاي ارزشمند هنري ميشود. بنابراين استعداد و درك زيبايي، از جمله مواهب به وديعت نهاده شده در وجود انسان است كه به بركت آن، وي قادر است از طريق مطالعه و تأمّل در ظرافتهاي زيباي نظام آفرينش، زمينة كمال روحي و معنوي خود را فراهم سازد.

2. خودآرايي و زينت به عنوان بخشي از حس زيبايي، نه تنها آثار بسياري در روح و روان فرد دارد؛ بلكه موجب تعالي و رشد افراد جامعه نيز ميشود. در مقابل پرهيز از خودآرايي، پريشاني و ژوليدگي چون با خواست فطري انسان در تعارض است، به تدريج اثرات منفي در روان او به جاي ميگذارد كه افسردگي روحي، عدم تعادل رواني، بيتوجهي به نعمتها، سركوبي علائق طبيعي و.. . از جمله آنها است. از آنجا كه اين امور، در نهايت به سلامت زندگي فرد و نظام اجتماعي، زيانهاي جبران ناپذيري متوجه ميسازد؛ لذا در احكام اسلامي به شيوههاي مختلفي با اينگونه رفتارها مقابله شده است. براي مثال در سيره اولياي الهي، همواره با اين منطق غلط ناآگاهان ـ كه پرهيز از خودآرايي را دليل وارستگي از قيد نفس و بياعتنايي به زخارف دنيوي به حساب ميآورند ـ به طور جدي برخورد شده است؛ زيرا اين كار علاوه بر اينکه موجبات نفرت ديگران را فراهم ميآورد، با اصل عزّت نفس و كرامت و منزلت انساني همخواني ندارد. امام علي(ع) ميفرمايد: ( التجمل من اخلاق المؤمنين) شرح غرر و درر آمدي، ج 1، ص 307، حديث 1175 «خودآرايي از ويژگيهاي خاص انسانهاي مؤمن است».

3. در رهنمودهاي پيشوايان اسلام در مورد خودآرايي، به موارد زيادي تصريح و تأكيد شده است از جمله لباس تميز و آراسته، شانه كردن موي سر و صورت، نظافتبدن، خوش بو كردن بدن و لباسها، پرهيز از كارهايي كه دون شأن انسان مؤمن است و...

4. هرچند اسلام توصيه به خودآرايي دارد؛ اما هرگز اين امر را منحصر به زينت ظاهر نميكند؛ بلكه آراستگي به فضايل معنوي و اخلاقي را ـ كه زمينهساز سعادت و كمال روحي او هستند ـ مهمتر از آراستگي ظاهر ميشمارد. به عبارت ديگر، اسلام با تعاليم حياتبخش خود، نخست به ايجاد اعتدال در اخلاق و فضيلتهاي روحي ميپردازد و پيروان خود را به درك زيباييهاي ما وراي عالم ماده رهنمون ميكند و آنان را از گرفتارشدن به هرگونه سطحينگري، در اين مسئله نجات ميبخشد. در عين حال تلاش ميكند كه افراد، فقط به زينت ابعاد ظاهري جسم و محيط زندگي خود نپردازند. در اشاره به چنين واقعيتي امام علي(ع) ميفرمايد: «زينه البواطن اجمل من زينه الظواهر»؛ همان، ج 4، ص 117، ح5503 «زينت دروني از زينت ظاهر بسيار زيباتر است». چه اينکه هم از نظر تأثير و هم از نظر ماندگاري، زينت دروني در كمال حقيقي انسان مؤثرتر است.

5. گرچه در مجموعه تعاليم اسلامي به خودآرايي توصيه و تأكيد فراوان شده است، اما به جهت در امان ماندن از عوارض منفي افراط و تفريط در خودآرايي و مدگرايي، حدود و چهارچوب خاصي نيز براي آن تعيين شده است. براي مثال تأكيد شده كه وسيله خودآرايي يا محيطآرايي بايد حلال باشد؛ از راه مشروع تهيه شود؛ هميشه سبب اسراف در سرمايهها و استعداد نباشد؛ از هرگونه شائبه تجملپرستي و جنبه خودنمايي داشتن به دور باشد؛ به گونهاي نباشد كه زمينه تحريك هواهاي نفساني و اميال جنسي ديگران را فراهم كند؛ به صورت تقليد كوركورانه از ديگران انجام نگيرد و... در يك كلام از بررسي تعاليم اسلامي به دست ميآيد كه اسلام نه تنها خودآرايي را منع نميكند؛ بلكه به شيوة معقول و منطقي بر آن تأكيد مي ورزد. در عين حال هميشه و در همه حال، از افراط و تفريط در هر چيزي منع ميكند.

خداوند انسان را به گونه اي آفريده که هميشه از حالت يک نواختي گريزان بوده و دائماً در پي تحول و نوآوري مي باشد و همين ويژگي انسان بود که انسان را به مراتب عاليه حقيقت و علوم مختلف آن هدايت نموده است و روز به روز بر اکتشافات و تحولات او افزوده مي شود و او را از يک زندگي يکنواخت و خسته کننده به يک زندگي پر تحرک، جذاب، شاداب و متنوع سوق داده است. از اينجاست که پيروي انسان از مد را مي توان در جنبه زيبایی خواهي، تنوع پسندي و کمال جويي که ريشه در وجود او دارد و جزء لاينفک وجودي او محسوب مي شود، جستجو کرد.
اگر چه امروز بعضي مدها وارداتي و غير بومي مي باشند اما نمي توان مد را فقط به معناي قرضي و وارداتي نامید. اگر مد را در زمينه هاي مختلف حاصل خلاقيت و نو آوري خود بدانيم، درک درست، حقيقي و شيريني از مد خواهيم داشت
.
وقتي لايه هاي زيرين جامعه متحول مي شود، اين تحول لايه هاي زيرين خودشان را در چيزي بنام مد ظاهر مي سازند. يعني مد در حقيقت بازتاب و انعکاس تحول فرهنگي در سطح جامعه مي باشد و به همين دليل است که اگر بخواهيم بگوييم عمر يک مد تا چه اندازه اي است و يا به عبارت ديگر يک مد تا چه اندازه ماندگاري دارد، بايد به تحول و ماندگاري و تغيير لايه هاي زيرين فرهنگي جامعه برگرديم
.هر زمان که لايه هاي زيرين متحول شد، در مد هم تغيير و تحول ايجاد خواهد شد. اگر باور داشته باشيم که انسان تحول و تنوع خواه است و دائماً در پي خلاقيت و نوآوري مي باشد، مد هم به تبع آن تحول خواه و دائماً طبق زمان تغيير خواهد کرد. روزي در جامعه تلویزيوني وجود نداشت و مردم از اين گزاره فرهنگي محروم بودند و مد هم طبق مقتضيات آن زمان شکل مي گرفت.وقتي تلویزيون به عنوان يک گزاره فرهنگي مهم و تأثيرگذار وارد ميدان شد، به تبع مد هم طبق اين گزاره (که لايه هاي زيرين جامعه را متحول کرد) تغيير کرد و مدهاي جديدي بوجود آمد. امروز اينترنت جاي خود را به جاي تمام گزاره هاي فرهنگي چه در زمينه اطلاع رساني چه در زمينه تأثير گزاري (اگر چه گزاره هاي ديگر هم وجود دارند و تأثيرات خود را مي گذارند) يعني يک ارتباط گسترده و همه جانبه فرهنگي پا به ميدان تحول گذاشت.
قبل از تلویزيون مردم وابسته به يک فرهنگ بودند، بعد از تلویزيون ارتباط آنها به چند فرهنگ ديگر گسترش پيدا کرد و اما در عصر اينترنت يک انسان مي تواند بدون هيچ محدوديت و کمترين صرف وقت به تمامي فرهنگهاي جهاني و بعضاً متضاد با فرهنگ خودي و بومي دسترسي داشته باشد. اين يک مقوله بسيار پيچيده و ماهرانه است هم در زمينه ساختار و تحولات فرهنگي و هم بازتاب و انعکاس آن که مد باشد
.امروز جوان ما خود را در مقابل فرهنگها و مدهاي مختلف مي بيند. اگر ديروز جامعه فقط ارتباط با يک فرهنگ و يا چند فرهنگ داشت، شايد بهتر مي توانست مدي که برخواسته از فرهنگ بومي و خودي باشد را انتخاب کند، اما امروز اين مسئله به مراتب سخت تر و پيچيده تر است.

نکاتي که مي توان بعنوان مهمترين مسئله در بحث مد به آن اشاره کرد عبارتند از:

1-
هيچگاه مد يا همان پديده هاي نو در ظاهر، رفتار و کردار افراد دفعتاً به وجود نمي آيد
.

2-
اگر مد را به معناي خلاقيت و نوگرایی بناميم، بسياري از تحليل هاي غلط و نادرستي که نسبت به اين مسأله ارائه مي شود، حل خواهد شد
.

3-
اگر مد را بازتاب و انعکاس لايه هاي زيرين جامعه بناميم، پس مد جزء لاينفک و جدا نشدني جامعه قلمداد مي شود
.
4-
بعضي اوقات مد برخواسته از جنبشهاي اجتماعي نيست بلکه تأثير خاصي از يک فيلم و يا يک بازيکن (مثلا فوتبال) مي باشد
.

5-
مد به دو دسته تقسيم مي شود: الف) گاهي جعلي است (مدي که از مباني فکري يک جامعه ديگري است و يا به عبارت ديگر يک حرکت تقليدي است)، ب) گاهي اصيل و ريشه دار است (مدي است که از لايه هاي زيرين جامعه و فرهنگ بومي نشأت مي گیرد.)

مد هر بار با كمي تغيير، رنگ و بوي زندگي آدم‌ها را تغيير مي‌دهد؛ اتفاق تازه‌اي كه مي‌خواهد آداب يكسان، انديشه‌هاي همگون هنري و آيين‌هاي هم‌شكل را عرضه كند. همه جا تبليغ مي‌شود، بهترين كت و شلوار چنين است و بهترين ساعت اين است و... در اين ميان كسانى به سود بيشتري مى‌رسند كه مد را سريع شناسايى كنند.


 
اين در شرايطي است كه براي دنياي غرب طراحي، توليد و عرضه مد بيشتر جنبه اقتصادي دارد و رواج مد با تبليغات گسترده رسانه‌هاي جهاني از عوامل رونق تجارت و بهره‌مندي اقتصادي اين كشورهاست.


چندى پيش كه دولت دستور ساماندهى مد و لباس را به وزارتخانه‌ها و سازمان‌هاى دولتى ابلاغ كرد و بر اساس آن، وزارتخانه‌هاى تعاون، رفاه و صنايع و معادن مكلف شدند در تأسيس تعاونى، اعطاى مجوز فعاليت و استفاده از تسهيلات دولتى، طراحان و توليدكنندگان پارچه و لباس مبتنى بر الگوهاى اسلامى را در اولويت قرار دهند، بسيارى اعتقاد داشتند اجراى اين مصوبه ممكن نخواهد بود، چرا كه مد در جامعه برگرفته از سليقه است كه مقطع زمانى كوتاهى دارد و به همان سرعت كه به‌وجود مى‌آيد، از بين خواهد رفت.

 اين در حالي است كه بر اساس ماده يك قانون ساماندهى مد و لباس، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى موظف است براى پى‌ريزى ساختار مديريتى اين طرح، كميته‌اى متشكل از۱۰ نفر را براي ساماندهي مد و لباس تشكيل دهد.


هرچند كه مد همه چيز و همه كس، از شخصي‌ترين مسائل همه ما تا عرصه عمومي را در بر مي‌گيرد، اما بايد پذيرفت كه بارزترين جلوه كه همواره نماد بيروني و عيني پيدا مي‌كند ويترين مغازه‌ها و نوع پوشش و آرايش در جامعه است كه هر روز شكل تازه به خود مي‌گيرد.

اما تا به حال فكر كرده‌ايد دليل آن چيست، ريشه‌هاي آن از كجا آب مي‌خورد و اساساً مدگرايي خوب است يا بد؟ بسيارى مي‌گويند كه مد و روحيه انتخاب لباس يك امر سليقه‌اى است و نمى‌توان كسى را مجبور كرد كه فلان لباس را بپوشد يا آن را انتخاب كند و تنها چيزى كه قدرت دارد فرد را مجبور به انتخاب لباس خود كند «مد» است.

ريخت گرايي براي انسان خود شيفته

 

* رابطه صميمي بين فرزندان و والدين و توجه به نيازهاي آنان، باعث مي شود نوجوان و جوان در انتخاب الگوهاي اجتماعي و تبعيت از ديگران آگاهانه عمل كند.

آنچه به عنوان «مد» چهره انسانها را به ويترين هايي از انواع و اقسام رنگها و طرحهاي مختلف در قالب كفش، لباس، آرايش و تزيين مي كند،چيزي نيست كه فقط به محدوده زماني و مكاني خاصي مربوط شود. در هر مقطعي اين پديده اجتماعي در قالبي خاص ارايه شده و افراد بسياري را تحت تأثير قرارمي دهد. البته در صورت افراط در اين موضوع به زشت و زيبا بودن آن توجهي نمي شود، در چنين حالتي افراد بيشتر به شكلي درمي آيند كه در ژورنالها، مجلات و فيلم ها(تبليغاتي، نمايشي و سينمايي) ديده مي شوند كه با واقعيتهاي آن جامعه تفاوت فاحشي دارند .گرايش به مد دلايل متفاوتي دارد كه يكي از آنها نياز سني است و در مقطع خاصي از دوران زندگي انسانها رخ مي دهد. نياز به جلب توجه، تمايل به همنوايي با همسن وسالان و همرنگ جماعت شدن خاص سنين نوجواني و جواني است كه زمينه هاي لازم را براي بروز چنين پديده يي به وجود مي آورد.چرا كه افراد به دنبال يافتن يك هويت فردي و اجتماعي مقبول در نزد ديگران هستند و تصور مي كنند بزرگ شده اند و بايد داراي طرز تفكري متفاوت از والدين خود باشند. درواقع نوجويي نياز نوجوانان است و آنها مي خواهند قالب هاي خود را بشكنند و يك آدم جديد باشند كه اين موضوع در شيوه لباس پوشيدن، طرز تفكر، در به كار بردن لغات و اصطلاحات مخصوص و افكار و نگرشها ظهور پيدا مي كند.دومين علت، شخصيت افراد است، برخي افراد به دليل مشكلات رواني كه ريشه در خانواده، تربيت و رفتار پدرومادر دارد، داراي شخصيت هاي خودشيفته، هيستيريك و ضد اجتماعي هستند كه نوعي بيماري محسوب مي شود كه اينگونه افراد به نوعي خود را بهتر و زيباتر از سايرين مي دانند و مي خواهند هميشه در تقابل با جامعه باشند.نقش خانواده و تبعيت از خلأهاي عاطفي
اگر رابطه يي كه پدر و مادر با هم دارند براساس محبت و صميميت باشد و در ارتباط با فرزندان هم اين رابطه حفظ شود، در خانواده تعادل ايجاد مي شود محيط سالم و عاطفي براي رشد كودك به وجود خواهد آمد. در چنين شرايطي كودك مورد پذيرش و احترام پدرو مادر قرارمي گيرد، استقلال رأي به او داده مي شود، به نيازهاي او توجه مي شود، به همين لحاظ چنين فردي با تربيتي درست و با اعتماد به نفس بالايي در شرايط نوجواني و بحران سني تحت تأثير گروه همسالان و دوستان خود قرارنمي گيرد، ضمن اينكه درانتخاب الگوهاي اجتماعي و تبعيت از ديگران، حساب شده و آگاهانه عمل مي كند، البته بايد تفاوتهاي فردي و ظرفيتهاي روحي افراد را هم در نظر گرفت. چرا كه بعضي از نوجوانان و جوانان با وجود تربيت نه چندان خوب، فرزنداني خوب مي شوند كه اين موضوع به شخصيت و منش خود افراد مربوط است.متأسفانه در شرايط فعلي نوجوانان به دليل نداشتن انگيزه و هدف و الگوي مناسب در وضعيت نامشخصي به سر مي برند. حتي خانواده ها براي جوان و نوجوان خود راه و هدف مشخص راترسيم نمي كنند. در اين ميان بعد از والدين، مدارس و دانشگاهها در ايجاد انگيزه و هدف وظيفه حساسي دارند، ضمن اينكه در ارايه الگوي مناسب نقش خانواده و رسانه هاي جمعي، خصوصاً راديو و تلويزيون بسيار اساسي است. اگر چنين شود بي ترديد نوجوانان و جوانان حساب شده تر عمل خواهند كرد و مشكلات اينچنيني پيش نخواهد آمد.نقش مسؤولان در عدم گرايش به مدگرايي
مي توان با آموزش دادن و برگزاري كلاسهاي گروهي، نوجوانان و جوانان را از چگونگي گرايش افراطي به اين پديده اجتماعي و پيامدها و اثراتي كه اين موضوع مي تواند در جامعه داشته باشد، آگاه كرد و شناخت لازم را در اين زمينه ارايه نموده چرا كه شناخت نيازها مهم است و راهكار مناسب براي كنترل و ارضاي اين نيازها مهمتر است. بنابراين سركوب نامناسب و برخورد بانيازها كه گرايش به مد هم جزو آن است درست نيست. ضمن اينكه فراهم كردن مراكز فرهنگي و تفريحي از ديگرنكاتي است كه مي بايست در اين خصوص به آن توجه شود. در حال حاضر در سطح شهر و كشور مراكزي از اين قبيل وجود دارد، اما هزينه هايي كه بابت استفاده از آنها بايد پرداخت شود از عهده همه خانواده ها و جوانان ونوجوانان خارج است.پيامدهاي گرايش افراطي به مد خانم ناظمي روانشناس درباره پيامدهاي مدگرايي در جامعه مي گويد:گرايش به مد اگر در يك چارچوب صحيح نباشد و به صورت افراطي به آن پرداخته شود، پيامدهايي چون بي بند و باري، بالا رفتن آمار طلاق (در ميان افراد بزرگسال و حتي جوانان كه گرايش افراطي به مد دارند) ارايه الگوهاي نامناسب در جامعه براي نوجوانان و لاابالي گري خواهد بود كه آثار سوء آن در نهايت گريبان جامعه و خانواده ها را مي گيرد.دختر ۲۲ساله دانشجويي مي گويد: خود من پوششي را انتخاب مي كنم كه علاوه بر سادگي و جلب توجه نكردن، قديمي هم نباشد، البته هر كسي سليقه يي دارد، ولي بعضي ها فكر مي كنند تابع مد بودن نشانه روشنفكر بودن و پيشرفت است. در صورتي كه اصلاً اينطور نيست به نظر من برخوردي كه با اين افراد مي شود هم درست نيست، چون اغلب به جاي منع از اين كارها، افراد را به گرايش بيشتر به سمت مد ترغيب مي كند.خانم ديگري كه به اتفاق دختر خود براي خريد آمده است، مي گويد: نمي دانم بعضي ها چرا از آنچه كه در ژورنالها، مجلات و برنامه ها (تلويزيون ـ ماهواره) مي بينند، تقليد مي كنند. آنها اصلاً به اين موضوع فكر نمي كنند كه با ارزشهاي جامعه شان در تضاد است و جلوه بدي دارد. بايد بگويم وضعيت پوشش بعضي از خانم ها و تيپ هاي خاص (با ريش و سبيل هايي) كه برخي از پسران جوان دارند از حد هم گذشته و چهره بدي پيدا كرده است. خود من در موقع خريد به زيبايي و شيك بودن خيلي اهميت مي دهم، البته طوري كه با شرايط جامعه هم سازگار باشد. البته اين راهم بگويم كه برخي از سازمانها در خصوص ورود اينگونه اجناس به بازار (چه آنهايي كه از كشورهاي ديگر وارد مي شود و چه آنهايي كه در داخل كشور تهيه مي شود) مقصر است. به هر حال بايد نظارت و كنترلي در اين خصوص صورت گيرد.پسر جواني كه فروشنده پوشاك است، مي گويد: متأسفانه بعضي از افراد جنبه و ظرفيت ندارند و از شرايط به وجود آمده سوءاستفاده مي كنند، ضمن اينكه برخي ها براي اينكه ابراز وجود كنند و مثل ديگران باشند، از آنها تبعيت مي كنند. خودمن به زيبايي و شيك پوشيدن خيلي اهميت مي دهم اما به شرطي كه آنچه انتخاب مي كنم باعرف جامعه درتضاد نباشد. در اين ميان بعضي ها با روي آوردن به تيپ هاي مختلف و پوشيدن لباسهاي مد روز سعي در جلب توجه ديگران دارند كه اين مسأله مشكلاتي هم به بار خواهد آورد. ضمن اينكه مشكلات اقتصادي اجتماعي و نيز باعث به وجود آمدن شرايط گرايش به مد هم مي شود. فكر مي كنم اگر در چنين شرايطي امكانات تفريحي با هزينه هاي كم و محدوديت كمتر وجود داشته باشد كه فرد اوقات بيكاري اش را در چنين مراكزي سپري كند، كمتر به اين روشها متمايل مي شود.وي درادامه افزود: درخصوص كاري كه دارم ، بايد بگويم كه فروشندگان به فروش بيشتر اهميت مي دهند، بنابراين فرقي نمي كند شلواري كه مي فروشند كوتاه باشد يا بلند، اگرچه خودم هم اينگونه لباسها را قبول ندارم. البته اين را هم بگويم كه درچند روز اخير درخصوص عدم فروش اينگونه اجناس تذكراتي به ما داده شده است ، ولي به نظر من اين شيوه مناسبي نيست.بي ترديد تمايل به خودآرايي و آراسته كردن خويش، يك امر فطري و از ضروريات زندگي اجتماعي و روابط انساني است، زيرا انسان بطور طبيعي از آنچه ايجاد نفرت و كراهت در ديگران كند بيزار است. اما اگر اين خودآرايي وگرايش به نوگرايي درچارچوب درستي نباشد واز روي غفلت از مسير طبيعي وصحيح خود خارج شود، در درجه اول به خودنمايي و درمراحل بعدي به پيامدهايي كه اشاره شد ، منجر خواهد شد كه بي ترديد دامنه سوء آن گسترده خواهد بود و گريبان جامعه را خواهد گرفت. باتوجه به اينكه نياز به تنوع و نوگرايي درمقطعي از دوران زندگي انسانها يعني نوجواني و جواني طبيعي است ، لذا مي توان آموزشهاي لازم را از طريق مراكز فرهنگي ، مدارس ، رسانه هاي جمعي ، مراكز مشاوره به نوجوانان و جوانان داد تا ضمن شناخت بيشتر ارزشها و هنجارهاي جامعه به اثرات مخرب گرايش افراطي به مدگرايي آگاه و مطلع شوند تا قشرعظيم نوجوانان و جوانان و حتي بزرگسالان گرفتار طعمه هاي فرهنگي وارداتي نشوند. بي ترديد دراين راه رفتار درست والدين در درجه اول اهميت قرار دارد تا با ارتباط صميمي و دوستانه متقابل بين فرزندان و پدر ومادر اين خواسته زودتر به سرمنزل برسد. البته از آنجايي كه «مد» پديده اجتماعي است ، همكاري ومساعدت همه جامعه وسازمانها و مراكز مربوطه دركنترل وضعيت موجود بديهي و روشن است.

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مرداد 1391ساعت 12:7  توسط سید محمد سبحان عربشاهی  | 

زنده سوزاندان مسلمانان در میانمار


بسم الله الرّحمن الرّحیم

إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیهِمُ الْمَلَائِكَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِی كُنْتُمْ تُوعَدُونَ «فصلت/30»


به یقین کسانی که گفتند: «پروردگار ما خداوند یگانه است!» سپس استقامت کردند، فرشتگان بر آنان نازل می‌شوند که:
«نترسید و غمگین مباشید، و بشارت باد بر شما به آن بهشتی که به شما وعده داده شده است!



اللهم انا نشکو الیک فقد نبیّنا، صلواتک علیه وآله، وغیبه ولیّنا و کثره عدوّنا و قله عددنا وشدّه الفتن بنا و تظاهر الزمان علینا...

مسلمانان بیدار شوید و امت رسول الله را ببینید که در زیر ظلم کافران اند و توان فریاد هم ندارند، آنانی که تنها جرمشان ایمان به خدا و محمد مصطفی صلی الله علیه و آله است. بیدار شوید و ببینید که امت واحده را زنده زنده می سوزانند، دسته جمعی قتل عام می کنند و حرمت زنان و دخترانشان را هتک می نمایند. یا رسول الله به تو شکایت می کنیم از این مصیبت، به فریادمان برس و دل های به خواب رفته مان را بیدار کن.

تاریخ را فراموش نکرده ایم، آنگاه که مستضعفان عالم را از خانه و کاشانه شان راندند، خانه هاشان را غصب کردند، آنان را آزردند و به جرم مسلمانی کشتند. فجایع بوسنی، غزه، لبنان، بحرین و ... را هرگز فراموش نخواهیم کرد.

کافران ظالم و بوداییان تندرو میانمار چندی است که با تایید دولتمردان فاجر میانمار و در سکوت کامل مجامع و رسانه های استکبار جهانی دست به کشتار فجیعانه مسلمانان این کشور زده اند تا ریشه ایمان را منقطع و نسل اسلام را از این سرزمین برچینند، آنان را از سرزمینشان اخراج و آواره ی اردوگاه های سازمان ملل نمایند.

رئیس جمهور مستکبر میانمار اعلام نموده که مسلمانان شهروند این کشور نیستند و فعالان حقوق بشر این کشور و برنده جایزه صلح نوبل از میانمار زبان به سکوت فرو بسته اند. نه خبری از سازمان های صلح و حقوق بشری است و نه حتی رسانه های سینه چاک حقوق بشر، حتی خبری هم از این فجایع منعکس نکرده اند.

امروز فاجعه میانمار نه تنها مساله جهان اسلام، بلکه مساله تمامی ملتها، اقوام و طوایف بیدار، حق جو و حق طلب دنیای روز است. در تمام طول تاریخ بشریت سرانجام چنین فجایا و جنایاتی جز افول ملت ها و عقب افتادگی از سیر تکاملی نسل بشر نبوده و جز تباهی و نکبت برای اقوام نژاد پرست و انتقامجو نداشته است.

جهان اسلام با محکوم کردن فجایع ددمنشانه و ابراز همدردی با آوارگان مسلمان میانمار، از تمامی ملت های بیدار بخصوص جامعه بزرگ اسلامی خواستار اقدام و واکنش جدی توسط حمایت های همه جانبه مجامع بین المللی بخصوص سازمان همکاری های اسلامی، سازمان ملل متحد و... علیه كشتار دسته جمعی مسلمانان و به آتش كشیدن روستاها می باشد.

همچنین بر دستگاه دیپلماسی کشور لازم می دانیم تا با ورود مثمر ثمر به این جریان، دیپلماسی بین المللی و جهان اسلام را در جهت توقف این کشتار مدیریت نماید.


این روزها که کشته شدن مسلمانان غریب و مظلوم کشور میانمار را می بینیم، به این فکر می کنیم که چقدر جای پسر فاطمه خالی است... و امروز که در اولین روز ماه مبارک رمضان فقط یک دعا زیر لب داریم و آن هم این است:
اللهم عجل لولیک الفرج

به امید روزی که در هیچ جای جهان اثری از ظلم و استبداد نباشد.

"و سیعلمون الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون"
+ نوشته شده در  شنبه هفتم مرداد 1391ساعت 11:56  توسط سید محمد سبحان عربشاهی  | 

تهاجم فرهنگی چیست؟

تهاجم فرهنگی چیست؟

فرهنگ

بخش ارتباطات- تهاجم فرهنگی یا به‌عبارت دیگر، نبرد فرهنگی كه می‌توان آن‌را نوعی از سلطه دانست، پدیده‌ای نو و تازه تولد یافته نیست؛ كه در قرن بیستم به منصّه ظهور رسیده باشد؛ بلكه سابقه‌ای به بلندای تاریخ دارد. این پدیده از ابتدای تاریخ زندگی اجتماعی انسان مطرح و موجود بوده است؛ چراكه از همان هنگام تقسیم شدن انسان‌ها به حق و باطل و مسأله استكبار و سلطه‌طلبی در بین آن‌ها رواج داشته است.[2] اما اگر بخواهیم تاریخ این نوع از هجوم را در كارنامه‌ی اخیر مغرب‌زمین به‌عنوان چهره شناخته‌شده استعمارگری و سلطه‌جویی بررسی كنیم؛ باید دانست كه از زمان تجدید حیات فرهنگی(رنسانس) در غرب و ظهور اندیشه و فرهنگ جدید، ملاك‌ها و ارزش‌هایی توسط مغرب‌زمین عرضه شد، كه با فرهنگ و ارزش جوامع دیگر، تفاوت اساسی داشت. این فرهنگ جدید، زمینه را برای ظهور قدرت‌های سرمایه‌داری و نظام كاپیتالیستی فراهم آورد. قدرت‌های جدید غربی كه برای استحكام و گسترش نظام سرمایه‌داری خود به‌منابع دست‌نخورده نیاز داشتند، به استعمار سرزمین‌های جهان دست زدند و كشورهای مختلف آفریقایی و آسیایی را زیر سلطه خود گرفتند؛ این استعمارگران برای تثبیت سلطه خود بر سرزمین‌های جدید، به زدودن موانع فرهنگی در كشورهای زیر سلطه خود پرداختند. ساختن مدارس به سبك غربی، وارد كردن كالاهای غربی و راه انداختن جریان‌های سیاسی و مذهبی بر اساس مبانی خودشان، از جمله اقدامات آن‌ها برای مقابله با فرهنگ بومی بود.

نظام سلطه‌جوی غرب بعد از استقلال‌یابی كشورهای تحت سلطه خود، به‌ویژه در كشورهای اسلامی كه بعد از تجزیه امپراتوری عثمانی اتفاق افتاد و بسیاری از سرزمین‌های اسلامی به‌صورت كشورهای جدید و براساس ناسیونالیسم شكل گرفتند؛ به‌طور غیرمستقیم به گسترش فرهنگ خود و جایگزین كردن آن در كشورها پرداخت و تهاجم فرهنگی را به‌طور غیرمستقیم به گسترش فرهنگ خود و جایگزین كردن آن در كشورها پرداخت و تهاجم فرهنگی را به‌طور غیرمستقیم دنبال كرد.[

 زمانی كه جامعه‌ای تلاش می‌كند فرهنگ خود را بر جامعه دیگری كه طبعاً دارای فرهنگی خاص می‌باشد، تحمیل كند و یا لااقل نوعی دگرگونی در فرهنگ آن جامعه به‌وجود آورد هجوم فرهنگی اتفاق می‌افتد

فرهنگ و تهاجم فرهنگی

مقوله فرهنگ، مقوله وسیعی است كه در اطراف آن بحث‌های فراوانی صورت گرفته و برای آن بیش از پانصد تعریف ذكر شده است.

براساس دیدگاه برخی‌ اندیشمندان، می‌توان این مقوله را به‌طور اختصار این‌گونه تعریف نمود: «مجموعه‌ی مایه‌هایی كه رفتار انسان را از رفتار حیوانات مشخص و ممتاز می‌سازد.»

بر این مبنا باید گفت كه فرهنگ، مجموعه پیچیده‌ای است دربردارنده اطلاعات، باورها، هنرها، اخلاق، قوانین، آداب و رسوم، گرایشات گوناگون، قابلیت‌ها و عادات روزانه كه آدمی با عضویت در یك اجتماع به‌دست می‌آورد. باید توجه داشت فرهنگ از یك مقوله متجانس نبوده و بر یك واقعیت مفرد دلالت نمی‌كند؛ بلكه همانگونه كه گذشت، تعداد زیادی از عناصر را در سطوح مختلف دربرمی‌گیرد.

حال با این فهم از فرهنگ، می‌توان گفت زمانی كه جامعه‌ای تلاش می‌كند فرهنگ خود را بر جامعه دیگری كه طبعاً دارای فرهنگی خاص می‌باشد، تحمیل كند و یا لااقل نوعی دگرگونی در فرهنگ آن جامعه به‌وجود آورد هجوم فرهنگی اتفاق می‌افتد.[5] در تهاجم فرهنگی، دشمن ابزارهای ظاهراً غیرنظامی و غیر اقتصادی و غیر سیاسی و به‌عبارت دیگر شیوه‌ها و ابزارهایی را كه لازمه‌ی ایجاد و گسترش یا كاهش و امحای فكر و فرهنگ و بینش و عقیده در میان ملت است به‌نحوی مورد استفاده قرار می‌دهد؛ تا افكار و آرای مردم را برای پذیرش هجوم ناگهانی یا نفوذ تدریجی، به‌منظور تصرّف و تملّك منابع و منافع مادی و معنوی آنان به‌طور طبیعی مهیا كند

تهاجم فرهنگی

تهاجم فرهنگی كه می‌كوشد سه عنصر اساسی فرهنگ؛ یعنی شناخت‌ها و باورها، ارزشها و گرایش‌ها و رفتارها و كردارهای جامعه مورد هجوم را با دگرگونی روبرو سازد، همیشه به‌دنبال جایگزین كردن فرهنگ مهاجم، به‌جای فرهنگ بومی نبوده، بلكه ممكن است بیگانه كردن مردم آن جامعه از فرهنگ خودی و نابود كردن هویت فرهنگی یك جامعه را در نظر داشته باشد.

البته غالباً در تهاجمات فرهنگی، از یك فرهنگ به‌عنوان حربه ابزاری برای تهاجم مورد استفاده قرار می‌گیرد و مهاجم سعی می‌كند، با استفاده از روش‌های روان‌شناسی، مردم‌شناسی، جامعه‌شناسی و بهره‌گیری از نمادها و فولكلور جامعه مورد نظر، نوعی همدلی و هم‌سویی با دولت استفاده‌كننده از حربه‌ی فرهنگ در بین ملت‌های مورد خطاب، به‌وجود آورد.

باید در نظر داشت كه می‌توان برای هجوم فرهنگی دو بعد مثبت و منفی در نظر گرفت؛ كه در بعد منفی آن كه جریان غالب حاكم بر آن بوده و آن‌چه بیان شد نیز ناظر به همین بعد می‌باشد، مهاجم، به‌دنبال تغییر نامطلوب در جوامع بوده و می‌كوشد تا ارزش‌ها را به‌ضد ارزش تبدیل كرده و باورهای صحیح را از مردم بگیرد و تردید، وسوسه، وانهادگی و پوچ‌گرایی را در آن‌ها ایجاد نماید. در نتیجه تغییر در ارزش‌ها و باورها، رفتار آن‌ها را نیز به‌سمت انحطاط بكشاند. اما در بعد مثبت آن كه معمولاً مورد نظر مباحث مربوط به تهاجم فرهنگی نمی‌باشد، هجوم فرهنگی، به انگیزه‌ی اصلاح خطاها و انحرافات جامعه‌ای صورت می‌پذیرد و می‌كوشد تا انسان‌ها را به‌فطرت خویش برگرداند. در این نوع از هجمه فرهنگی دیگر انگیزه استعمار و استثمار جوامع كه در هجوم منفی رایج است، مدنظر نخواهد بود. اقدامات ادیان ناب الهی در جریان گسترش فرهنگ الهی را می‌توان از قبیل هجوم فرهنگی مثبت دانست

 در تبادل فرهنگی، فرهنگ مفید و سازنده كه همان حقایق و واقعیت مربوط به ضرورت‌ها، ارزش‌ها و زیبایی‌ها و دیگر شیوه‌های شایسته‌ی حیات معقول انسان‌ها است، به‌طور آگاهانه منتقل می‌شود

تفاوت تهاجم فرهنگی و تبادل فرهنگی

تبادل فرهنگی همان ارتباط منطقی و درست فرهنگ‌هاست؛ كه می‌تواند در پیشرفت ارزش‌های انسانی و بهتر كردن زندگی بشر سودمند باشد. در تبادل فرهنگی، فرهنگ مفید و سازنده كه همان حقایق و واقعیت مربوط به ضرورت‌ها، ارزش‌ها و زیبایی‌ها و دیگر شیوه‌های شایسته‌ی حیات معقول انسان‌ها است، به‌طور آگاهانه منتقل می‌شود. مقوله تبادل فرهنگ با انتقال عناصر فرهنگی مانند علوم، صنایع هنرهای ارزشی و اخلاقیات والای انسانی همه مردم جهان را از تجربه آگاهی و باورهای درست یكدیگر بهره‌مند می‌سازد و از آزمایش روش‌های نادرست آزموده‌شده بی‌نیاز می‌سازد.اما تهاجم فرهنگی به‌دنبال از بین بردن فرهنگ درست و مثبت و گاهی نهادینه كردن فرهنگ‌های ناصحیح و مبتذل با بهره‌گیری از اجبار و اكراه روانی در جهت سلطه‌جویی بر جوامع است.

ابزارهای تهاجم فرهنگی

1.خبرگزاری‌های بین‌الملی؛ سرعت در گردآوری و پخش خبر، از شرایط كامیابی رسانه‌های گروهی به‌شمار می‌رود. از این‌رو استكبار جهانی با هدف كنترل آشكار رسانه‌های گروهی جهان و جهت‌دهی به آن‌ها، سازمان‌های بزرگ خبررسانی را بنیان نهاده‌اند و از این مسیر به تزریق فرهنگ خود می‌پردازند.[

2. رسانه‌های جمعی؛ استكبار جهانی با در اختیار گرفتن مالكیت رسانه‌های بین‌المللی جمعی و همچنین تسلط بر محتوای رسانه‌های جمعی كشورها مانند رادیو، تلویزیون و مطبوعات، سعی در بی‌ارزش جلوه دادن فرهنگ، آیین و آداب و رسوم ملّی جوامع و ارائه الگوهای نادرست به آن جوامع دارد و برنامه‌های رادیو و تلویزیونی، فیلم‌های سینمایی، كتاب، نشریات و خلاصه همه مجاری ارتباطی را در مسیر تهاجم فرهنگی به‌كار می‌گیرد. سامانه‌ی مهاجم سعی می‌كند برنامه‌های خود را در پوشش زیبا و آشنایی از جنس جمعیّت، فرهنگ و نژاد بومی یا آرایه‌های پژوهشی و داعیه‌های بشری پنهان كند و اثر پیام خود را افزایش دهد و راه را بر مكان تبیین ماهیت‌ساز و كارهای خود ببندد.

ووا ، بی بی سی ، فارسی وان

3. مواد مخدر؛

مهاجمان فرهنگی با آلوده كردن افرادی به مواد مخدر سعی در منفعل كردن آن‌ها در مقابل فرهنگ خود و بی‌هویت كردن آن‌ها نموده و از طرف دیگر از آن‌ها در جهت ترویج فرهنگ مورد نظر خود در جامعه استفاده می‌كنند.

4. كالاهای صادراتی؛ سودجویان غربی با استفاده از كالاهای صادراتی خود به جوامع جهان سومی، سعی می‌كنند فرهنگ‌های ناصحیحی نظیر مصرف‌گرایی، تجمل‌گرایی، ظاهرگرایی و بی‌بند و باری جنس و فساد اخلاقی را در این جوامع گسترش دهند.

5. بنیادهای بین‌المللی و منطقه‌ای: بسیاری از نهادهای بین‌المللی و شركت‌های چندملیتی در راستای امپریالیسم فرهنگی گام برمی‌دارند و ارز‌ش‌ها و باورهای مبتنی بر فرهنگ غرب را ترویح می‌دهند. سازمان ملل، بانك جهانی، بنیاد فورد، بنیاد راكفلر و بنیاد كارنگی از این قبیل نهادها هستند.

6.   ورزش و میدان‌های ورزشی؛ مهاجمان فرهنگی با استفاده از تبلیغات فرهنگی و تجاری در میدان‌های ورزشی و تأكید بیش از حدّ بر ورزش، به‌ویژه در كشورهای جهان سوم، به‌منظور بازداری آن‌ها از تلاش و كوشش و سازندگی فردی و اجتماعی، از ورزش به‌عنوان ابزاری برای اشاعه فرهنگ نامناسب بهره می‌برند.

7.   ابزار ادبی؛ نگارش و ترجمه و ترویج رمان‌های مبتذل، شعرهایی با محتوای پوچ‌گرایانه و مأیوس‌كننده، از نمونه‌های استفاده از ادبیات در راستای تهاجم فرهنگی به‌شمار می‌روند.

8.   استفاده ابزاری از زنان؛ امپریالیسم فرهنگی با استفاده از جاذبه‌های جنسی زنان در جهت تخریب فرهنگ‌های عدالت محور و ترویج فرهنگ ابتذال گام برمی‌دارند.

9.   شبكه‌ی جهانی اینترنت.

شیوه‌های تهاجم فرهنگی، برخی از شیوه‌ها عبارتند از:

1.   تربیت دست‌آموزها؛ استعار با تربیت افراد مورد نیاز در كشورها در جهت پیاده كردن سلطه فرهنگی خود، گام برمی‌دارد. استعمارگران می‌كوشند با بیگانه كرن عوامل تأثیرگذار در جوامع، مانند سیاستمداران، اساتید دانشگاه، بزرگانان، اهل قلم، شاعران، مداحان و ... از هویت فرهنگی–ملی خودشان، آن‌ها را در مسیر نشر و نفوذ فرهنگ بیگانه قرار دهند.

2.   ترویج الگوهای زندگی غربی؛

3.   تضعیف باورهای دینی؛ مهاجمان فرهنگی با ایمان‌زدائی و ایجاد شك در اعتقادات مذهبی در جوامع دینی، مسیر را برای نفوذ فرهنگ بیگانه‌ی با فطرت آدمی، آماده می‌سازند. برخی از تشكیك‌های مهاجمان از این قرارند:

الف) معرفی دین به‌عنوان یك سلسله پندارهای مربوط به زندگی شخصی افراد، كه هركس در داشتن یا نداشتن آن‌ها آزاد است.

باربی

ب) معرفی ارزش‌هایی نظیر فداكاری، ایثار پاكدامنی و ... به‌عنوان اموری اعتباری كه پایه و اساسی نداشته و تابع یك سلسله شرایط فرهنگی خاص هستند.

ج) انحصار مسیر معرفت و شناخت به حس و تجربه

4.   ترویج تفكر جدایی دین از سیاست و تضاد بین علم و دین؛ استكبار از آن‌جایی كه دین را مانعی برای گسترش فرهنگ خود در سطح اجتماعات می‌داند، لذا سعی می‌كند، دین را به‌عنوان عنصری جدای از سیاست جلوه دهد و آن‌را به‌عنوان جریان اجتماعی نفی كند.

5.   ایجاد نیازهای كاذب در میان اقوام و ملل؛ این امر در راستای تغییر فرهنگ مصرف در جوامع هدف، انجام می‌شود.

6.   تغییر زبان رسمی كشورها؛

7.   ترویج فرقه‌های ساختگی؛ از آن‌جا كه فرقه‌سازی به دین گریز شدن و انحراف از دین اصیل و ناب می‌انجامد، مهاجمین فرهنگی، به این كار مبادرت می‌ورزند؛ تا با دور كردن مردم از دین ناب، بتوانند فرهنگ خود را گسترش دهند.

8.   تخریب و ترور شخصیت‌های بزرگ جوامع؛ این كار از آن جهت صورت می‌گیرد كه شخصیت‌های بزرگ را مانع اهداف سلطه‌جویانه خود می‌دانند.

گسترش امر به معروف و نهی از منكر

راه‌های مقابله با تهاجم فرهنگی

برخی از راه‌های مقابله با هجمه فرهنگی با رویكرد ویژه به جامعه اسلامی را می‌توان این‌گونه دانست:

1.   بالابردن توان رقابتی صنایع اطلاعات و سرگرمی در مقابل همتاهای خارجی

2.   افزایش جذابیت در فرهنگ اصیل و بومی و به‌روز كردن این فرهنگ

3.   بالا بردن توان، در جهت پردازش اطلاعات

4.   تأمین تقاضاهای داخلی جامعه، از طریق تولیدات داخلی یا واردات از كشورهای اسلامی دیگر

5.   زدودن فقر اقتصادی

6.   گسترش امر به معروف و نهی از منكر

7.   بهره‌برداری مناسب و مؤثر از اشكال مختلف هنری در جهت تقویت و تثبیت فرهنگ بومی

8.   اطلاع‌رسانی در مورد فرهنگ مهاجم و اهداف مهاجمین

9.   استفاده از نظام آموزشی در جهت تقویت بینش دینی كودكان و جوانان

10.  كارآفرینی سازنده در جامعه

11.  تقویت‌ نهادهای مذهبی مانند مساجد و هیئات مذهبی

12.  شناساندن ارزش فرهنگ بومی به مردم و ایجاد خودباوری فرهنگی.

منبع: پژوهشکده باقرالعلوم/ قاسم كرباسیان


برچسب‌ها: تهاجم فرهنگی
+ نوشته شده در  شنبه هفتم مرداد 1391ساعت 11:25  توسط سید محمد سبحان عربشاهی  | 

نسبت اسلام و مدرنیته و معضل زمان نشناسی ما





مقاله ي زیر متن سخنرانی مهدی نصیری در دفتر نشریه لثارات است که در زمستان 1388 با موضوع نسبت اسلام ومدرنیته انجام شد مي باشد.





در آغاز بحث ذکر چند نکته ضروري به نظر مي رسد:

نکته اول: اين است که حضرت علي(ع) به کميل فرمود: «ياکميل ما من حرکة الا و انت محتاج فیها الي معرفة» اي کميل برای هر حرکت خود نیاز به معرفت و شناخت داري.

اين که ما متدين و حزب اللهی هستيم، کافي نيست. بايد در قبال هر حرف و سخن خويش و هر مرده باد و زنده بادمان معرفت هم داشته باشيم. در جايي ديگر مي فرمايند کسي که بدون بصيرت وارد ميدان عمل شود هر چه که بيشتر سرعت بگيرد از مسير اصلي انحرافش بيشتر مي شود.



ضرورت معرفت نسبت به دين و مکتب


نکته دوم: اينکه نسبت به چه چيزي معرفت پيدا کنيم. پر واضح است اولين چيزي که به آن بايد معرفت پيدا کنيم، مکتب و دين است، اينکه ببينيم خداوند، اهل بيت و ائمه معصومين (علیهم السلام) از ما چه چيزي خواسته اند .

در مسأله دين شناسي هم بايد سراغ قرآن و عترت برويم.
زماني به امام باقر علیه السلام عرض کردند دو نفر هستند که خيلي عالمند ولي با اهل بيت علیهم السلام نيستند. حضرت فرمودند به ايشان بگوييد:شرّقاً او غرّباً لم تجدا علماً صحيحاً الا ما خرج عن هذا البيت. به شرق و غرب برويد معرفت صحيح را جز آنچه که در خاندان وحي و ما اهل بیت است، نمي توانيد پيدا کنيد.




دشمن شناسي


نكته سوم: از طرف ديگر تنها کافي نيست که مکتب حق را بشناسيم بلکه باطل را هم بايد بشناسيم.
امیر المؤمنین علیه السلام می فرماید: «و اعلموا انّکم لن تعرفوا الحق حتي تعرفوا الباطل
و به تعبيري ديگر انسان بايد دشمن شناسي داشته باشد و صرف دوست شناسي کافي نيست. چون مرزها بايد تفکيک شود تا انسان خلط نکند.




زمان شناسي


نكته چهارم: يکي از چيزهاي ديگري که به ما توصيه کرده اند، زمان شناسي است.

اين خيلي مهم است. فرموده اند که: «العالم بزمانه، لايهجم عليه اللوابس» کسي که زمان شناس است و روزگاري را که در آن زندگي مي کند مي شناسد، اشتباه نمي کند، در غير اين صورت در معرض هجوم اشتباهات قرار مي گيرد.

اين که در چه زمان هاي هستيم و مختصات اين زمانه چيست و موتور محرک اين زمانه چيست و علايق مردم زمانه به چه چيزي است و زمانه به چه سمت و سويي مي رود و چه تفاوتي با زمان گذشته دارد، بسيار مهم است.

آنچه که باعث مي شود امام حسن(ع) صلح کند و امام حسين (ع) شهادت را انتخاب کند، تفاوت در زمانه است. اگر اين دو جايش با هم عوض شود، اثر معکوس مي دهد. و ليکن هر دو موجب تداوم حيات اسلام شدند.

اينگونه نيست که ما وقتي به يک حقيقتي رسيديم، اين حقيقت فارغ از مختصات، ويژگي ها، تنگناها، و امکانات صلاح و فساد زمانه به دست آيد بلکه بايد مصلحت سنجي و زمان سنجي کرد که ببينيم برآيند کار به نفع هدف والايي که داريم هست يا نيست.



نسبت اسلام با مدرنيته


با اين سه مقدمه به اين موضوع مي رسيم که در شرايط کنوني بايد امري را که از آن به مدرنيته يا تجدد ياد مي کنند، بشناسيم و نسبت آن را با اسلام و همين طور نسبت خودمان را با آن مشخص نماييم.

مدرنيته پديده اي است که بر همه چيز زمانه ما تأثير گذاشته است و تقريباً نمي توان در اين عالم چيزي را نشان داد که از پديده مدرنيته يا تجدد در امان مانده و يا تأثيري نپذيرفته باشد.


ادامه دارد ...


برچسب‌ها: اسلام, مدرنیته, زمان نشناسی
+ نوشته شده در  شنبه هفتم مرداد 1391ساعت 11:13  توسط سید محمد سبحان عربشاهی  | 

فهم مدرنيته از جدي ترين مباحث امروز


 
فهم مدرنيته از جدي ترين مباحث امروز


اگر به تعبير اميرالمؤمنين (ع) معرفت واجب باشد و به تعبير امام صادق(ع) زمان شناسي هم لازم است، ضمن اينکه مدرنيته نقطه مقابل اسلام است و در جبهه باطل قرار دارد و از طرفي باطل شناسي هم يک ضرورت است؛ بنابراين به اين جا مي رسيم که يکي از جدي ترين مباحث امروز ما، فهم مدرنيته است.


اما مدرنيته چيست؟
مدرنيته يک تمدن، مکتب و يک نوع نگاه ويژه به عالم و آدم با ابزارها و ساختارها و جهان بيني و بايدها و نبايدهاي خودش است. اين يک پديده جديد و تقريباًٌ بي سابقه در تاريخ بشريت بوده که از حدود چهار، پنج قرن پيش آغاز شده است.



انکار غيب و خداوند از مباني اعتقادي مدرنيته


در آغاز عده اي متفکر و فيلسوف و نظريه پرداز آمدند و نظريه پردازي کردند که اين نظريات تقريباً بي سابقه بود و حرف هاي جديدي زدند. از جمله حرف هايي که زدند و خيلي تأثيرگذار بود، اين بود که غيبي وجود ندارد و هر چه هست عالم حس و همین واقعیات محسوس است.

به قول آن پزشک، تا خدا زير چاقوي من نيايد و در زير چاقويم او را نبينم، اعتقاد به وجود او پیدا نمی کنم. بعد به نوعي به انکار خداوند رسيدند و بعد هم که خدا نباشد، انسان به جايش مي نشيند و انسان مي ماند و نفس اماره اش، زيرا آن بُعد الهي انسان با انکار خدا از بين مي رود و آن موقع است که نفس اماره جولان پيدا مي کند و همه چيز به خور و خواب و خشم و شهوت ختم مي شود و دليلي براي فضيلت ها و ارزش ها باقي نمي ماند.

وقتي به قبل از دوران مدرن برمي گرديم، دهري مسلکها را مي يابيم که از اساس منکر خداوند بودند ولي اينها هميشه اندک بودند. در تمدن هاي کفرآلود و شرک آلود پيشين بالاخره يک مقداري و لو به شکل تحريف شده، يک حقيقت متعالي وجود دارد، (و ان سئلتهم من خلق السموات و الارض لیقولن الله) اما در دوران مدرن مي گويند اصلاً ماوراي آنچه که حس مي کنيم حقيقتي وجود ندارد، اين نگاه بر همه چيز تأثير گذاشت.

به عنوان مثال آدميزاد وقتي که خدا را انکار کند، دچار حرص و فزون طلبي مي شود و روحيه استکباري پيدا مي کند و قناعت را به کناري مي زند؛
اينها با انکار خدا و عالم غيب در علم به حرف تازه اي رسيدند و گفتند تا به حال هر چه که ما به گذشته نگاه مي کنیم، اينها دنبال علومي بودند که مي خواستند عالم را تفسير کنند و هيچ وقت در صدد اين برنيامدند که سراغ علومي بروند تا اقتدار کسب کنند و عالم را تغيير دهند. ما از اين به بعد مي خواهيم سراغ علم و کشف طبيعت به خاطر کسب اقتدار برويم و مي خواهيم بر همه عالم مسلط شويم.



علوم جديد محصول انکار غیب و خداوند


همه متفکراني که در باره مدرنيته مطالعه کرده اند، گفته اند که علوم جديد محصول اين تفکر بود.
يعني اول اين کلان نگري در اذهان جا افتاد، بعد جهت گيري علوم و مدرسه ها و تعليم و تربيت به اين سمت رفت. آن علومي که دنبال کسب اقتدار و قدرت نبودند، آنها کم کم به حاشيه رانده شدند، اما علومي که به درد کسب قدرت و اقتدار مي خورد رو آمد. به همين خاطر شما وقتي که به گذشته و به عنوان مثال به تمدن يوناني که تمدن ديني هم نبوده است مراجعه مي کنيد، مي بينيد وقتي که مي خواهند تقسيم بندي راجع به علوم کنند، مي گويند ما يک علوم برتر داريم و آن متافيزيک است؛ چون موضوعش راجع به مسائل مهمي است و علوم ميانه و وسط داريم مثل رياضيات؛ چون چيزي بين فيزيک و متافيزيک است؛ يک سري هم علوم پست داريم که طبيعيات هستند؛ اينها چون سر و کارشان با ماده است در رتبه سوم قرار دارند.

متفکران مدرنيته اول متافيزيک را انکار کردند و بعد علوم طبيعي و مادي را در صدر قرار دادند و در واقع اشرف علوم را علوم مادي دانستند. با اين نگاه، علوم جديد متولد شد؛ از جمله فيزيک جديد، شيمي جديد، پزشکي جديد و همه علومي که به عنوان علوم مدرن هستند.

به دنبال علوم جديد تکنولوژي هاي جديد هم آمد: اتوماسیون، ماشين، هواپيما، سلاحهاي جنگي مدرن، رسانه هاي جديد و تا به امروز هم اين اختراعات و اکتشافات ادامه دارد. مدرنيته اي که از قرن چهاردهم يا پانزدهم آغاز شد تا الان ادامه پيدا کرده و امروز به عنوان يک تمدن مسلط بر کل جهان تأثير خودش را گذاشته و جاي خودش را باز کرده است. يعني در جامعه خودمان تقريباً نمي توانيم يک عرصه اي را نشان بدهيم و بگوييم اين عرصه از اين تمدن مدرن تأثير نپذيرفته است.

به عنوان مثال معماري، لباس، نظام تعليم و تربيت، رسانه ها، پزشکي، کشاورزي و همه چيز ما از مدرنیته متأثر شده است. چطور مي توان از اين قضيه به سادگي گذشت و ما يک عاملي را که از بيرون آمده است و خاستگاهش يک خاستگاه غير ديني و غيرالهي بوده و بر ما اين همه تأثير را گذاشته است نشناسيم و از کنار آن به سادگي رد شويم.


برچسب‌ها: فهم مدرنیته
+ نوشته شده در  شنبه هفتم مرداد 1391ساعت 11:12  توسط سید محمد سبحان عربشاهی  | 

نگاه هاي متفاوت به تجدد و مدرنيته


نگاه هاي متفاوت به تجدد و مدرنيته


اما اينکه ما چه نگاه و تحليلي از اين تمدن داريم، مي توان دو تحليل در ميان مسلمين يافت:

يکي تحليل مشهوري است که از زمان سيدجمال الدين اسدآبادي شروع مي شود و آنها در تحليل شان به اينجا رسيدند که تمدن مدرن در عرصه دنيا يعني علم و تکنولوژي به خطا نرفته و اتفاقاً پيشرفت کرده است. مرحوم سيدجمال الدین اسد آبادی يک صورت مسأله درست کرد که صورت مسأله ای کاملاً غلط است و تا به امروز ما اسير آن صورت مساله غلط هستيم و آن اين است که غرب پيش رفته است و ما عقب مانده ايم، حداقل در بخش ماديات و نظامهای معيشتي. البته ايشان به فرهنگ و اخلاق و فساد غرب انتقاداتي مي کرد و الحاد غرب را نفي مي کرد. اين نگاه سيدجمال تا به امروز ادامه پيدا کرده است و الان هم ما عموماً مي گوييم با علوم و تکنولوژي غرب مشکل نداريم.

البته اخيراً مي گوييم با علوم انساني آن هم مشکل داريم. خب، اين يک تحليل از مدرنیته است.

اما يک نوع نگاه ديگر هم هست و آن اينکه واقعاً بنشينيم بررسي کنيم، ببينيم مسيري را که غرب در عرصه ماديت دنبال کرد، آيا مسير صحيحي بود ؟

يعني اينکه ساختارهاي مادي قبل عوض شد، ابزارها و تکنولوژي ها عوض شد، آيا برآیند نهایی اين اتفاق به نفع بشريت بوده است ؟

وقتي با ملاک هاي ديني مي سنجيم آيا اينها تکامل و کمال و پيشرفت به معناي حقيقي کلمه بوده است؟

بعضي ها در اين مسأله به شدت ترديد دارند و اين را نفي مي کنند.

ما با دشمني تقابل داريم، که پنجاه درصدش را پذيرفته ايم که درست است يعني نيمي از آن تکامل يافته است و تنها در پنجاه درصد بقيه اش بحث داريم.غرب در ذهن همه ما جا انداخته است که در کمال و مطلوبیت تکنولوژی جديد و علوم جديد و ساختارهای تمدنی جدید بحثي وجود ندارد و ما همه بر اين نکته به توافق رسيده ايم.

الان بحث غرب با ما بر سر این است که بیایید ببینیم این حرف هایی که شما عقب مانده های از پیشرفت در باب دين و اخلاق و معنويت و فرهنگ داريد درست هست یا نه؟و این سرّ بسیاری از انفعال ها و ریزش های ما در برابر هجوم فرهنگی غرب است.

اما نگاه بعضي ها اين است که تمدن غرب علاوه بر بعد غيرمادي و فرهنگي و اخلاقي خود، در همه ابعادش مورد سوال قرار دارد و اين پرسش را هم لااقل صدسال است که بعضي از متفکران غربي که غرب را لمس کرده بودند، مطرح کرده اند.

اينکه از کجا معلوم است غرب در عرصه ماديت آن مسيري را که انتخاب کرده، مسيري درست است، و از کجا معلوم که برآيند نهايي اين علوم و تکنولوژي غرب به نفع بشريت بوده است. اين سوال در واقع از آن زمان مطرح شد و کساني هم به ندرت در ميان مسلمين و مؤمنين آن را مطرح کردند، از جمله کساني که اين ديدگاه را به طور جدي در روزگار ما مطرح کرده است مرحوم شهيد آويني است که به نظر من مهمترين بعد وجودي شهيد آويني فهم دقيق همين مساله است؛ يعني يک زمان شناسي بسيار عميق و دقيقي ايشان داشته است.



حالا ما اگر بخواهيم در جواب اين سوال که: «چرا ما کليت مدرنيته را زير سوال مي بريم؟» استدلال کنيم، دو راه وجود دارد.

شما درختي را در نظر بگيريد. ما مي خواهيم بگوييم اين درخت، درخت مطلوبي نيست. يک وقت مي توانيم از ريشه ها شروع کنيم، بگوييم ريشه هاي اين درخت ايراد داشته و سالم نبوده است. طبعا وقتي ريشه ها فاسد باشد، تنه و شاخه و برگ و ميوه هم همين جور است.

يک راه ديگر اينکه سراغ ريشه ها نمي رويم و سراغ ميوه مي رويم. با ديدن و چشیدن ميوه ها مي فهميم که اين درخت زقوم است و يا نه ميوه های آن لذيذ و مطلوب است.

حال اگر از ریشه ها شروع کنیم یک حرف این است که در باب علم آموزي آن حرفي که بعضي متفکرانشان زدند که ما علم مي خواهيم براي کسب اقتدار و قدرت و اينکه هر روز قدرت بيشتري پيدا کنیم، برويد در مباني ديني بگرديد ببينيد، ردپاي اين حرف کجاست و در آموزه هاي ديني کجا به ما گفته اند علم بياموزيد براي اينکه روز به روز اقتدار بيشتري براي غلبه بر طبيعت پيدا کنيد و هر روز يک اختراع، اکتشاف و يک مدل جديد از يک ابزار جديد بسازید؛ اين را کجا گفته اند؟

هر کس مدعي است، شاهدي از آموزه هاي ديني بياورد.

آموزه هاي ديني به ما مي گويند: «راس العلم مخافة الله» و «انما يخشي الله من عباده العلماء»؛ علم اگر حقيقي باشد، وقتي مي آيد موجب خداپرستي و خضوع و خشوع است و فقط علما هستند که از خداوند مي ترسند. اگر قرار بود علوم مدرن جزو علوم حقيقي باشد، امروز بايد بيشترين خداترسي ها در غرب باشد و لکن اين گونه نيست و در نظام علمي و آموزشي غرب کاملا سکولارسيم و لائيسم و الحاد غلبه دارد. همين نظام دانشگاهي مدرن خودمان هم برآيند نهايي اش به نفع سکولاريسم است.

خلاصه برآيند علوم مدرن گردن کشي، تکبر و استکبار و تفکر سيطره بر عالم است و پشتوانه اين نظام ميليتاريستي غرب و آمريکا، کساني جز دانشمندان شان نيستند، چه دانشمندان علوم طبيعي و چه علوم انساني.

به عبارتي نهال درختي به نام مدرنيته چهار قرن پيش در جهان غرب کاشته و سبز شده و ريشه دوانده است و حالا آمده به شکل درخت بسيار تناوري شده است که بر کل عالم تاثير گذاشته است.

اگر خواسته باشیم میوه های این درخت را تحلیل کنیم باید بگوییم که دنیای مدرن امروز با هفت، هشت نوع بحران مواجه است که اين بحران ها در طول تاريخ بشريت سابقه نداشته است. به واقع اين بحران ها محصول تمدن مدرن است و طي یکصد سال اخير خودش را نشان داده است و اصلا بسياري وقتي سخن از مدرنيته مي گويند، بلافاصله سخن از اين بحران ها پيش مي آيد و خيلي ها معتقدند عصر امروز، عصر بحران است.

آيا ممکن است ما از منظر دين و عقلانيت بر يک تمدني صحه بگذاريم که سيصد الي چهارصد سال بيشتر از عمرش نمي گذرد، اما بشريت را با بحران های بنيان برافکن مواجه کرده است ؟

آيا مي توان تفکيک کرد که نصفش خوب است و نيمه ديگر آن بد است ؟

البته نتيجه بحث بنده اصلا اين نيست که بايد تکنولوژي مدرن را کنار بگذاريم، به دليل اينکه امکان چنين چيزي عملا وجود ندارد؛ چرا که ما سوار قطاري شده ايم که اين قطار راه افتاده و ترمز و فرمان آن در دست ما نبوده است و الان کنار گذاشتن ابزار مدرن، موجب اختلال در نظام معیشت جامعه می شود. فعلا تنها مي خواهيم ببينيم از جهت تحليل نظری، مساله چگونه است .


برچسب‌ها: تجدد, مدرنیته
+ نوشته شده در  شنبه هفتم مرداد 1391ساعت 11:11  توسط سید محمد سبحان عربشاهی  | 

بحران هاي هشت گانه ي مدرنيته

بحران هاي هشت گانه ي مدرنيته



1 ) بحران معنويت و هويت انسان مدرن


يکي از جدي ترين بحران هايي که مدرنيته براي بشر مدرن ايجاد کرده است و به ميزان تاثيري که بر هر کشور و سرزمين داشته است، اين بحران را هم با خودش برده است، بحران معنويت و هويت است.

يعني سرگشتگي، پوچ گرايي و نیهليسم. اصلا وقتي که انسان خداوند را انکار کند، غيب و ملکوت اين عالم را انکار کند و همه چيز را در محدوده خور و خواب و شهوت ببيند، به ناچار به بن بست مي رسد. (ولا تکونوا کالذين نسواالله فانساهم انفسهم)

خدا اگر از وجود و اعتقاد ما حذف شود، آن وجوه مثبت انساني ما هم از بين مي رود و انسان به يک حيوان و بلکه پست تر از حیوان مبدل مي شود. سالانه صدها ميليون دلار در دنياي امروز به ويژه در غرب خرج داروهاي آرام بخش مي شود و اين درحالي است که تا صد سال پيش بيماري هاي رواني، افسردگي و اضطراب اصلا به اين فراگيري و گستردگي نبوده است. اين خود يکي از جدي ترين بحرانهاست و خودش منشاء بسياري از بحرانهاي ديگر مي شود و به تبع آن بحران اخلاق است.



2 ) بحران اخلاق و بحران اجتماعی


اخلاق بشر امروز آن قدر سقوط کرده و به انحطاط رسيده تا جايي که عمل شنیع همجنس گرايي در بسياري از کشورها قانوني و هنجار مي شود.

بحران اجتماعي یکی دیگر از این بحران ها است. فروپاشي خانواده به نحوي است که در بسياري از جوامع غربي خانواده دارد به تدریج مفهوم خودش را از دست می دهد.

آمار بالای طلاق و خانواده های تک والدی جلوه ای دیگر از بحران اجتماعی است که متاسفانه به میزانی هم که ما مدرن می شویم این ضایعات در جامعه ما هم ایجاد می شود.

بر اثر پيشرفت هاي علمي جديد کم کم بعضي ها پيش بيني مي کنند که ديگر اصلا آن مفهوم زاد و ولد عوض مي شود و در آینده سفارش تولید بچه به شرکت هایی داده خواهد شد که در امر شبیه سازی و تولید بچه در خارج از رحم مادر و در رحم های مصنوعی تخصص دارند!



3 ) بحران فهم و انفجار اطلاعات


بعضي ها از انفجار اطلاعات خيلي اظهار خوشحالي مي کنند. اما در یک برایند سنجی انفجار اطلاعات منجر به تحميق بشر شده، نه منجر به بالا رفتن فهم و شعور بيشتر بشر.

جامعه آمريکا از پر رسانه ترين جوامع دنياست، يعني انفجار اطلاعات به معناي واقعي در آنجا رخ داده است اما در سطح اطلاعات عمومي وقتي از جامعه آمريکا نظرسنجي مي کنند، در زمره کم اطلاع ترين و کم سوادترين جوامع است.

قبلا کمونيست ها و بلوک شرق براي اينکه آدم ها در جهل بمانند و آگاه نشوند سياست انسداد اطلاعاتي داشتند و نمي گذاشتند هيچ صداي مخالفی به گوش مردم برسد ليکن غربي ها سياست بمباران و انفجار اطلاعات را پيش گرفتند.

اين قدر اطلاعات بر سر جوامع و آدمها مي ريزند که اصلا قدرت تامل و تفکر و انتخاب گرفته مي شود. بعد آدمها يک احساس کاذبي هم دارند، فکر مي کنند مي فهمند و همه چيز را مي دانند که در واقع اين گونه نيست. اين شق خطرناک تر است. چون در آن شق طرف مي فهمد که چيزي نمي داند، لذا کم ترين روزنه اي که گير بياورد، به سراغ آن مي رود تا بفهمد ولي در اين شق اغلب فکر مي کنند که همه چيز را مي دانند.

امروزه وقتي به پديده اينترنت نگاه مي کنيد، درصد اندکي ممکن است اين فهم را داشته باشند که وقتي مي خواهند در اينترنت جستجو کنند يک راست به سراغ آن مطلب خوبي که مي خواهند بروند، اما شما نوجوانان و بسياري از جوانان را در نظر بگيريد، کساني که اصلا قدرت انتخاب ندارند و نمي توانند تحليل کنند، بايد در اقيانوسي از اطلاعات غلط، درست، نادرست، فاسد و صحيح که قطعا اطلاعات درستش در مقايسه با نادرست کمتر است غوطه بخورند تا بتوانند اندکی اطلاعات درست گير بياورند، البته اگر اساسا برای کسب اطلاعات به سراغ اینترنت رفته باشند و نه برای مقاصد دیگر.

حال ببينيد اين خودش چه ضايعه اي درست مي کند، خيلي ها در اين اقيانوس غرق مي شوند و اصلا براي هميشه قدرت انتخاب صحيح از ايشان سلب مي شود.



4 ) بحران محيط زيست


چه کسي مي گويد مدرنيته فقط آخرت و معنويت را از مردم گرفته است؟

نخیر دنيا را هم گرفته است، ماديت را هم گرفته است، مگر اخيرا کنفرانس محيط زيست در کپنهاک دانمارک برگزار نشد که همه سران جمع شدند تا براي ويراني محيط زيست که حيات بشري را تهديد مي کند فکري کنند.

رسما دانشمندان ناسا اعلام کرده اند اگر اين شيوه توليد و مصرف که محصول تمدن صنعتي است تا دویست سال ديگر ادامه پيدا کند، اصل حيات در کره زمين در معرض نابودی قرار می گیرد.

البته حقيقت اين است که ما تا مرز نابودي پيش خواهيم رفت، منتها ما در اعتقادات ديني خويش معتقديم اين عالم منجي دارد و او مي آيد و عالم را نجات مي دهد.

ما در قرآن مي خوانيم: «يوم تبدّل الارض غير الارض» روزي که زمين تبديل به يک زمين ديگر مي شود. تفسير ظاهري آن راجع به قيامت است اما در تاويل آن اهل بيت (علیهم السلام) فرموده اند که اين مربوط به ظهور امام زمان(عج) است.
وقتي که ايشان ظهور مي کنند زمين آن چنان در اثر مظالم و مفاسدي که بشر مرتکب شده، ويران شده است که خداوند با قدرت اعجاز اين زمين را به حالت طبيعي براي آن حضرت برمي گرداند.



5 ) بحران سلامتي


در کنار دستاوردها و پيشرفت هايي که پزشکي جديد مدعي آن است، اتفاقات بسيار حادي در عرصه سلامتي افتاده است. بيماري هايي که محصول زندگي ماشيني است و محصول بي تحرکي است.

الان در ايران صحبت از اين است که سن سکته قلبي به سن بين چهل تا پنجاه سالگي رسيده است. اساسا بیماری های به نام بیماری های رفاه وجود دارد که روز به روز گسترش می یابد. مثل قند، فشارخون، انسداد شرایین، آرتروز و دیسک و ...



6 ) بحران تغذيه


در روايت است که در آخرالزمان مردم نوشيدني ها و خوراکي هاي پست مي خورند. اما امروز از نظر رنگ و لعاب خيلي با تنوع مواجهيم، پس پستي به چه معناست؟

شما برويد در ميان خوراکي هايي که همه با آن سر و کار داريم، ببينيد چند تا خوراکي سالم و طبيعي مي توانيد پيدا کنيد؟

گوشتی که مي خوريم هورموني است، ميوه ای که مي خوريم آلوده به سموم است. همه چيز از حالت طبيعي خودش خارج شده است. يعني بحران تغذيه داريم. البته درغرب حالا بعضي ها صحبت از غذاهاي ارگانيک مي کنند و مي خواهند دوباره برگردند، ولي حقيقت اين است که امکان بازگشت، در حد زیادی سلب شده است.



7 ) بحران امنيت


در هيچ مقطعي از تاريخ بشريت اين قدر عالم ناامن نبوده است. سلاح هاي کشتار جمعي اتمي و ميکروبي که امروز در زرادخانه هاي کشورهاي قدرتمند است توانايي دارد که ده ها بار کره زمين را نابود کند و هر لحظه ممکن است اين جنون و ديوانگي در اثر تصميم يک رئيس جمهور مستکبر، گردنکش و متکبر براي عالم به وجود آيد.
چه وقت اين چنين امکاني در طول تاريخ وجود داشته است؟

ليبرال ها يکي از افتخاراتشان اين بود که مي گفتند ليبراليسم در حريم خصوصي آدمها دخالت نمي کند، امروز در دنيا چيزي به نام حريم خصوصي وجود ندارد، تمام دنيا با ماهواره هاي جاسوسي رصد مي شوند.

اخيرا در يک مدرسه اطلاعيه اي پخش کرده بودند که در آن هشدار داده بودند نرم افزار انگليسي بابيلون را اگر روي رايانه نصب کنيد وقتي به اينترنت وصل شوید، اين نرم افزار اين امکان را دارد که کل محتواي پوشه های اطلاعاتی شما را هر چه که هست از رايانه بگيرد. اين حرف درست است و تنها اختصاص به بابيلون ندارد، خود ماکروسافت هم قادر است اين کار را انجام دهد.

تمام مکالمات تلفني در دنيا قابل شنود است.
جالب است دولت آمريکا و دیگر دولت ها اين امکان را دارند که وقتي شهروند آمريکایي با کارت هاي اعتباري خريد مي کند از طريق اين کارت هاي اعتباري مي توانند ردپاي علايق آنها را دنبال کنند. مثلا اگر کسي به يک کتابفروشي مراجعه کند و کتابي بخرد که مذهبي و سياسي است و آن دولت روي اين کتاب و مضامين آن حساس است، او مي تواند با آن چيزي که در حافظه دستگاه ها مي ماند آدم ها را رديابي کند.



8 ) بحران اقتصادي


اين بحران به خصوص ظرف یکی دو سال اخير سر برآورد و خودش را نشان داد.
در هيچ مقطعي از تاريخ بشريت فاصله بين فقر و غنا به اين شدت نبوده است، اصلا در روزگار ماقبل مدرن امکان نداشته است که اين همه فاصله به وجود آيد. اين فاصله آن قدر عميق است که در يکي از آمارها گفته اند ميزان ثروت سه ثروتمند نخست دنيا از کل توليد ناخالص داخلي 48 کشور فقير و نيمه فقير بيشتر است.



تمامي اين بحران هايي که يادآوري شد محصول تمدن مدرن غرب و ميوه هاي درخت مدرنيته است.

البته بخشی از این معضلات در گذشته هم بوده اما هرگز به مرز بحران نمی رسیده است.
حال سوال این است که آيا مي توانيم از موضع دين بر چنين تمدني صحه بگذاريم ؟
آيا نبايد اين پديده را به درستي بشناسيم ؟

اگر نشناسيم و فکر کنيم که عالم در يک مسير طبيعي از اول شروع شده و بعضي ها هم فکر کنند عصر، عصر تکامل است و بشر هر چه به جلو مي رود رو به پيشرفت و تکامل است، حتما دچار مشکلات اساسي اعتقادي و معرفتي و عملي خواهيم بود.


ادامه دارد ...


برچسب‌ها: بحران
+ نوشته شده در  شنبه هفتم مرداد 1391ساعت 11:10  توسط سید محمد سبحان عربشاهی  | 

مدرنيته و پيوند آن با فتنه اخير


مدرنيته و پيوند آن با فتنه اخير

اگر جوانان و نخبگان تحليل شان از تمدن مدرن وغرب که امروز مقابل ما ايستاده است، اين باشد که حداقل در پنجاه درصد کارش پيش رفته و تکامل يافته است، قطعا در مقابل چنين تمدني منفعل هستند و نسبت به آن احساس خودباختگي و عقب ماندگي مي کنند و آن وقت فريب جريانات غرب گرا را مي خورند.


شاکله غيرديني و سکولار حاکم بر دانشگاهها و نظام تعليم و تربيت جدید

ما به دليل عدم درک درست بسياري از قضايا اولويت بندي هاي مان درست نيست. وقتي که سراغ دانشگاه ها و نظام تعليم و تربيت جديد مي رويم، اولين چيزي که توجهمان رابه خودش جلب مي کند چيست؟

پديده اي مثل بدحجابي. البته بدحجابي پديده غلطي است، اما يک چيز بنياني تر و عميق تري وجود دارد که ما اغلب متوجه آن نيستيم و آن اينکه سلوک علمي نظام تعليم وتربيت جديد و شاکله علمي دانشگاه ها به خصوص در علوم انساني، شاکله غير ديني و سکولار پرور است.

اصلا بدون اينکه جوان و فرزند ما متوجه اين باشد، در يک سير تدريجي او را نسبت به عقايد ديني سست و بي اعتنا مي کند و ما از اين مساله غافليم و هنوز هم غفلت داريم.

اين در واقع به خاطر نداشتن يک تحليل عميق و درست از زمانه و از تمدن مدرن است که بر کل عالم مسيطر شده است. تا زماني که ما به يک بصیرت و فهم عميق از زمانه خودمان و مدرنيته و از نسبت اسلام با مدرنتيه نرسيم، دچار بسياري از اشکالات نظري و عملي خواهيم بود و در مواجهه با اين مشکلات هم کار زيادي نمي توانيم انجام دهيم.

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مرداد 1391ساعت 11:8  توسط سید محمد سبحان عربشاهی  |